فریاد سکوت در قلبم

سرخط...

حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا ست اما قایق ندارد.

دلباخته ی سفر است و اما همسفر ندارد.

حکایت کسی است که زجر کشید اما زخم نزد.زخم داشت اماننالید.

گریه کرد اما اشک نریخت. 

حکایت من حکایت کسی است که پر از فریاد بود اماسکوت کرد تا همه صداها را بشنود....

ادامه نوشته

فقط به خاطر تو

ای فراتر رفته از هنجارهای سادگی

 طعم بهتر می دهد اغلب غذای خانگی

 

سگ اگر گرگی کند می افتد از چشم همه

  با اصالت بودنش می ارزد آن بیگانگی 

 

    در ...

ای گلم حالا که دود و دم شده دنیای تو

حاضرم  مانند  تریاکت  بسوزم  پای  تو

 

هرچه میخواهی بگو اصلا بگو من احمقم

پیش  من فرقی ندارد  خنده و  دعوای تو

 

با غضب می آیی و سیگار  روشن میکنی

کاش سیگاری شوم بر روی آن لب های تو

 

سهم من از عشق تو افتادن و جان دادن است

آه  میترسم  من  از  تنهایی  فردای  تو

وقتی شمردم تکه های تلخ دردم

سرمایه ام را جمع و تفریقی که کردم

 

نان و پنیری می رسد هر گه گداری

ریش و سبیلی دارم و انگار مردم

 

در خانه هنگامی که آرامش ندارم

مادر صدایم می زند دورت بگردم

 

اصلا به کوری حسودان هر که باشم

بالاتر از آواره های دوره گردم

 

شرمنده ام جنگ روانی دارم امروز

وقتی که می بینم خدا هم کرده طردم

 

دارم به خود تزریق باور می کنم من 

عمری به این آدم نمایی پیله کردم

 

شد صورتم از دست سیلی تکه تکه

تا خط بطلانی شود بر روی زردم

 

دیگر حساب سال و ماهم را ندارم

فرقی ندارد روزهای زوج و فردم

  مثل بذر محکمی من عاقبت گل میکنم

   من به هرجان کندنی حفظ تعادل میکنم  

 

با من از عاقل شدن هرگز کلامی دم نزن

    چون که در دیوانگی حس تکامل می کنم   

 

       اردکی هستم که در گرداب  احساسات خود             

   روز و شب تمرین عادتهای بلبل میکنم         

 

      گر چه در شیب خطرناک و مهیبی مانده ام           

     در خیالت هر بلایی را تحمل میکنم            

 

    لحظه ها طی می شود با آرزوی دیدنت       

  بی امان دیوان حافظ را تفاُل میکنم     

___

نمیدونم چی شد که ا

_________________________
نمیدونم چی شد که اینجوری شد
نمیدونم چند روزه نیستی تو پیشم
اینارو میگم که فقط بدونی
دارم یواش یواش دیوونه میشم
تا کی به عشق دیدن دوبارت
تو کوچه ها خسته بشم بمیرم؟
تا کی باید دنبال تو بگردم؟
از کی باید سراغتو بگیرم؟
قرار نبود چشمای من خیس بشه
قرار نبود هرچی قرار نیست بشه 
قرار نبود دیدنت ارزوم شه
قرار نبود که اینجوری تموم شه
.
.
.
.
به شهر عشق بازی خوش اومدین
ولی حالا که زحمت کشیدین تشریف آوردین
لطفا نظر هم بدین.
بخدا آمپول نیست که انقد ازش میترسین.
درضمن:
نظر خصوصی ممنوع
شماره دادن ممنوع
کپی که اکیدا ممنوع.
دلیل فحش دادنم من واقعا نمیدونم.
لطفا شخصیت داشته باشید.
اکثر پست هاهم مخاطب خاص داره.
نظر فراموش نشه.
انتقاد پذیرم هستم.
اگه وبم مشکلی داره بگین
___________________________

شاید آن روز که سهراب نوشت:
تا شقایق هست زندگی باید کرد!
خبر از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت:
هرگلی هم که باشی!
چه شقایق
چه پیچک و چه یاس!
زندگی اجبار است!!!
__________________________

درد یک پنجره ره پنجره ها میفهمند!
معنی کور شدن را،گره ها میفهمند!
سخت بالا بروی ساده بیایی پایین،
قصه ی تلخ مرا سرسره ها میفهمند!
یک نگاهی به من آموخت که در حرف 
زدن،چشم هم بیشتر از حنجره ها 
میفهمند!!!!!
__________________________

من حلزون وار زندگی میکنم!
خسته از امید های واهی،
خسته از دوست داشتن های کذایی،
خسته از دل بستن به کسانی که از 
خون و تبار من نیستند!!
من خسته ام!
خسته از این که کرم شب تاب را
فانوس دریایی بدانم!!!
__________________________

نمیدانم پس از مرگم،
که آید بر مزار من!
که بنشیند به سوگ من!
سیه چشمی سیه برتن کند یا نه!!
ولی سوگند تورا سوگند به جان دلبرت 
سوگند!مرا هم یاد کن آن شب که
من در زیر خاک سرد تنهای تنهایم..!

__________________________ینجوری شد
نمیدونم چند روزه نیستی تو پیشم
اینارو میگم که فقط بدونی
دارم یواش یواش دیوونه میشم
تا کی به عشق دیدن دوبارت
تو کوچه ها خسته بشم بمیرم؟
تا کی باید دنبال تو بگردم؟
از کی باید سراغتو بگیرم؟
قرار نبود چشمای من خیس بشه
قرار نبود هرچی قرار نیست بشه 
قرار نبود دیدنت ارزوم شه
قرار نبود که اینجوری تموم شه
.
.
.
.
به شهر عشق بازی خوش اومدین
ولی حالا که زحمت کشیدین تشریف آوردین
لطفا نظر هم بدین.
بخدا آمپول نیست که انقد ازش میترسین.
درضمن:
نظر خصوصی ممنوع
شماره دادن ممنوع
کپی که اکیدا ممنوع.
دلیل فحش دادنم من واقعا نمیدونم.
لطفا شخصیت داشته باشید.
اکثر پست هاهم مخاطب خاص داره.
نظر فراموش نشه.
انتقاد پذیرم هستم.
اگه وبم مشکلی داره بگین
___________________________

شاید آن روز که سهراب نوشت:
تا شقایق هست زندگی باید کرد!
خبر از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت:
هرگلی هم که باشی!
چه شقایق
چه پیچک و چه یاس!
زندگی اجبار است!!!
__________________________

درد یک پنجره ره پنجره ها میفهمند!
معنی کور شدن را،گره ها میفهمند!
سخت بالا بروی ساده بیایی پایین،
قصه ی تلخ مرا سرسره ها میفهمند!
یک نگاهی به من آموخت که در حرف 
زدن،چشم هم بیشتر از حنجره ها 
میفهمند!!!!!
__________________________

من حلزون وار زندگی میکنم!
خسته از امید های واهی،
خسته از دوست داشتن های کذایی،
خسته از دل بستن به کسانی که از 
خون و تبار من نیستند!!
من خسته ام!
خسته از این که کرم شب تاب را
فانوس دریایی بدانم!!!
__________________________

نمیدانم پس از مرگم،
که آید بر مزار من!
که بنشیند به سوگ من!
سیه چشمی سیه برتن کند یا نه!!
ولی سوگند تورا سوگند به جان دلبرت 
سوگند!مرا هم یاد کن آن شب که
من در زیر خاک سرد تنهای تنهایم..!
__________________________

گاه دلتنگ میشوم،دلتنگ تر از تمام دلتنگی ها

حسرت هارا میشمارم

و باختن ها

و صدای شکستن را

نمیدانم من کدامین امید را نا امید کردم

و کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــم




. اما هیچ

به نسل های بعد بگویید:

نسل ما نه سر پیاز بود،نه ته پیاز

نسل ما خود پیاز بود...

که هر که مارو دید گریه کرد!